فرهاد مجيدي هم به نوستالژي ها پيوست.

فرهاد مجيدي بازيكن تيم  استقلال از دنياي فوتبال خداحافظي كرد..........فكر ميكني خيلي از اون طرفدارايي كه در لحظه ي خداحافظي مجيدي مثل ابر بهار گريه ميكردن ،چند سال ديگه با ديدن عكسش يا پخش يكي از بازيهاش از تلويزيون چي ميگن؟؟؟؟ إإإإإإإاينجا رو ببين ! فرهاد مجيديه ، اين يه زماني بازيكن استقلال بود ، بازيش حرف نداشت ،خيلي..........آخ شبكه رو عوض كن بازي شروع شده ببينم***رو تو تركيب امروز گذاشتن يا نه!...........................ببين به همين راحتي دوره ي محبوبيت تموم ميشه ، دوره مشهور بودن تموم ميشه ، دوره ي  امضا دادن و........تموم ميشه ، مثل خيلي چيزا كه تموم شده و مثل خيلي چيزا كه تموم ميشه ............به اين محبوبيت ها ، به اين مشهور بودن ها دل نبنديم.........دل به چيزي ببنديم كه لايق دلبستگيه ، چيزي كه تموم نشه ، چيزي كه تاريخ مصرف نداشته باشه ، چيزي كه تا هميشه ي هميشه باشه...........

نامه اي به دكترِ محبوبِ آن روزهايم

انگار همين ديروز بود ، چه زود گذشت ، چه زود همه چي عوض شد .گاهي زمان انقدر سريع ميگذره كه از سرعتش وحشت ميكني ، ميگذره و تغيير ميده ؛خونه ها رو ،زندگي ها رو، ماشينا رو، آدما رو.....آدما رو.....آدما رو !!!!!تنها حسنش اينه كه از همه ي اين تغييرات كپي ميگيره ،كپي هاي با كيفيتي كه ما بهش ميگيم"خاطره"،يادمون باشه زندگي هاي امروزمون خاطرات فردامونن.

اين هم يه تكه از زندگي من كه الان ديگه خاطره شده و خيلي وقته رفته تو بايگاني كُمُد وسطي (مكان نوستالژي هام)  ،متن نامه در ادامه مطلب اومده

 

ادامه نوشته

انشاي يك دختر دبيرستاني

اين، يكي از انشاهاي دوره دبيرستانمه ، فكر مي كنم موضوعش آزاد بود و من خودم اين موضوع رو انتخاب كرده بودم، اين انشاء رو سال دوم دبيرستانم نوشتم، ولي چون معلممون واسه اين انشاء منو صدا نزد ، نگهش داشتم سال بعد يعني سال سوم دبيرستان ، سرِ كلاس انشاء خوندمش ..........اين انشاء يكي از بهترين يادگاريهاي دوران دبيرستانمه كه تو  بايگاني كُمُد وسطي (مكان نوستالژي هام) نگهش داشتم :

موضوع انشاء : سرزمين من